سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
21
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
شاه چون از عروس روى بگرداند عروس پژمرده شود و اللّه را صحبتى است عقل و مزهء معقولات از آنست و كذي الحسّ بيان آنك اللّه نايك و فاعل موجوداتست از آنك مزه آنگاه يابند كه اللّه دريشان و در فروج و در ذكور مزه كند و مزه هست كند و آن مزه به منزلت . . . « 1 » ست كه اللّه دريشان مىكند و در سينها مزهء عشق و محبت مىكند گويى اللّه در سينها . . . « 1 » مىكند و همچنين مزهء عقلى . قطب 90 را گفتم خيل جمع كردن فرزندان و خويشاوندان همچون چيزى بافتن است و تاروپود درانداختن است يك سر مىبافند و يكسر مىپوسد بافته ، مردمان ديهاند پوسيده ، گورستانست و خويشاوندانست و تن اين كس است - جمال رفته و پيرى آمده قوت رفته و شكستگى آمده . در وقت غفلت و رنجورى تن و روح من خيره و طپان شده بود نيك نظر كردم لرزان ديدمش در عشق صحت و طلب تندرستى اللّه گويى صحبت مىكردى با وى بدانك در وى مىكرد مزهء طلب صحّت تن و او چون بكر مىلرزيد در زير . . . « 1 » مزهء طلب صحت و از اللّه درخواست مىكرد چنانك عروس در آن وقت درخواستها كند لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها « * » در دريا چهار طبع آب و آتش و باد و خاك چنين گلشنى پديد آرم مر شما را نگاه مىداريم و شما به ساحت مىكنيد در تحصيل آرزوها در آتشتان نگاه داريم چه عجب باشد چنانك گرما را سبب سوختن بعضى چيزها گردانيديم و سبب كمال ميوهها و رنگ و زيب دادن ايشان گردانيديم چه عجب باشد ميوههاى قوالب مؤمنان را بكمال رسانيم و كفره را بسوزانيم مىانديشيدم كه اين همه تصرّفات اللّه است در همه اجزاى من و فعل اللّه بىصفات اللّه نى از رحمت و كرم و غير ذلك و اين اوصاف همه نور و مؤثر نور بدان رنگ كه در خانقاه ديدم 91 پس در هر جزو من چو بيخهاى نور مىرود چنانك مثلا زراب مىچكد و روان مىشود از صفات اللّه كه در اجزاى منست و يانى اللّه چون صنع مىكند در هر جزو من و همه خواطر و مزه از اللّه هست مىشود همه روى سوى
--> ( 1 ) - يك كلمه را بسبب ركاكت حذف كرديم . ( * ) - قرآن كريم ، 21 / 102